گذری بر... همه چیز

عشق مانند هوا همه جا جاری است

تو نفس هایت را قدری جانانه بکش

 

این بیت شعر رو بیشتر ما در ماه مبارک رمضان از شبکه سوم سیما شنیدیم...
واقعاْ شعر قابل تاملی هم هست...  دیشب با یکی از دوستان و هم دانشگاهی های قدیمی که برای شرکت در آزمون ارشد آمده بود همسفرم شد و من رو با رخشم تا شیراز همراهی کرد...

در راه بحث های زیادی کردیم...
از بحث های سیاسی و اقتصادی تا بحث عشق و عاشقی...
دیشب کلمه عشق رو در نظر خودم تجزیه و تحلیل کردم...
عشق یعنی فدارکاری - سختی - دوست داشتن - زجر کشیدن - بی اراده شدن – نامردی – ناسپاسی و... بله تعجب نکنید بعضی ها این کلمه کاملاً عاطفی رو به بازی می گیرند...
البته توی این دوره زمانی می شه بیشتر این رو به این گونه معنی کرد...
دیشب دوستم جمله ی جالبی از دکتر علی شریعتی در مورد عشق و عاشقی - دوست داشتن و موارد مشابه اون بود...
الان دارم تلاش می کنم که این جمله یادم بیاد...
صبر کنید...
نه خیر یادم نیومد ولی توی این مایه ها بود که اگر عاشق کسی باشی به اون نمی رسی و اگر کسی عاشق تو باشه به تو نمی رشه این معادله زندگی هست... دوستی که دیشب همراهم بود من رو یاد تنهایی خودم و خودش انداخت...می گفت: صبح از ساعت 8:00 تا 21:00 شرکتم و سرم توی کار و محاسبه هست... هم صحبتی کنارم نیست که تمام صحبت های دلم رو درون دلش جا بدم و بهش بگم.... خودم رو که نگاه می کنم می بینیم که من هم همین طور هستم.... من هم دیگه برام عادی شده ساعت 8:30 می رم محل تحصیل و ساعت 19:00 بر می گردم...

کسی که حرف دلم رو بهش بگم ندارم... گاهی اوقات تنهایی خیلی دلگیر کننده می شه... تا حالا که نتونستم کسی رو که با من یکی بشه پیدا کنم...

 

حالا با این حرف جسارت به کسی نشه.....lol

تصمیم گرفتم در دوره دانشجوییم این کار رو انجام ندم چون تجربه جالبی ازش ندارم... فعلاً شریکی برای تنهاییم پیدا نکنم بهتره...   هر چند بارها تصمیم گرفتم این فکر رو از خودم دور کنم اما با نگاه به گذشته می گم نه نه نه نه نه نه نه....... اکثر افرادی که دانشجو می شن حالا چه دختر و چه پسر (البته دخترا خیلی بیشتر) خودشون رو بزرگ تر از اون چیزی که هستند می بینند و بالا و بالا و بالاتر هم می رند... اما حقیقت زندگی وقتی معلوم میشه که دوره شیرین دانشجویی رو تمام شده می بینن و اگر یه کم احساس و وجدان داشته باشن می فهمند که چه دل هایی رو شکستند و چه کارهایی که انجام دادند...

اکثر دوستان عزیزی که به وبلاگ من می یان با اسم و بلاگ من شاید دچار مشکل بشن...  اما این اسم صرفاً یک اسم هست... هر چند یه کم احساسی نوشتن این صحبت من رو زیر سوال می بره...

من از سال 81 دارم وبلاگ می نویسم... اما....... بی خیال بزار به موقش.... الان وقت گفتنش نیست شاید توی پست بعدی.... (نوشته بعدیم ببخشید هواسم نبود فارسی رو پاس بدارم) این روزها ایام امتحانات هست....

 emtehanat.jpg

روز های جهنمی من از 23 اردیبهشت با امتحان بتن1 و فرداش با خاک1 و در ادامه در 27 اردیبهشت با هیدرولوژی مهندسی همراه و در 30 و 31 اردیبهشت سیالات و تحلیل 1 و در انتها 1 خرداد و امتحان فولاد 1 هست..... هر چند میان ترم های نا موفقی شاید داشته باشم اما سعی می کنم با تلاش و ایجاد نشاط در پایان ترم جبران کنم و سربلند باشم توی این ترم و معدلم رو که سیر صعودی به خودش گرفته بالاتر ببرم... از هفته قبل برای تجدید روحیه و نشاط و ورزش صبح ها بعد از نماز صبح به کوه می روم.... ساعت 5:00 نماز رو می خونم و تا ساعت 6:30 بالا می ریم و بعد تا ساعت 7:00 خونه ایم...من و محسن و جناب آقای مهندس ناصری عزیز فعلاً تصمیم گرفتیم در روزهای معمولی این کار رو داشته باشیم... انرژی + زیادی تا حالا از این کار گرفتم... به زودی به روز می کنم...  

/ 4 نظر / 9 بازدید
مهرداد

سلام دولت سرای پرمهری دارید .[گل][گل][گل]

مهرداد

نویسا باشی و عاشق [گل][گل][گل][گل] و جاودان[گل][گل][گل]

تنها

رنجیده اید از تنهایی دانشجوی عزیز عمران. البته تنهایی سخت رنج آور است اما چیزهایی نیز در خود دارد که گاه آن را از هرچه با هم بودن است برتر و والاتر می نشاند. پیشترها هم گفته اند: همنشین خوب به ز تنهایی، تنهایی به زه هم نشین بد. بالاخره کسی هم همدم شما خواهد بود. فقط به تحربه میگویم نگذارید فشار و تلخی سایه سرد و سنگینی تنهایی وادارتان کند به کسی و چیزی دست یازید که چند صباحی بعد به جای آنکه آرام جان باشد سم مهلکی گردد و تمام احساسات لطیف و شکننده تان را با خود به مغاک ببرد. این بدترین خطری است که اشخاص عمیق و تنها را تهدید می کند. پایدار باشید.

لیلا

من هرکاری کردم فونت نوشته هاتونو نتونستم عوض کنم