دلتنگی سلام...

خوب مدتی گذشت نا من بتونم دوباره به روز کنم....

توی این مدت نمی دونم چه بلایی سرم اومده بود اما احساس خستگی داشتم.....

احساس تنهایی.... تنهایی هم خوبه هم بد خوبی تنهایی اینه که آدم توی خلوت خودش خوب فکر می کنه و استراحت حسابی داره و بدی تنهایی هم تنها بودن که توی تنها بودن هست که آدم متوجه می شه که باید یه هم صحبت داشته باشه یه هم صحبت که بتون محرم اسرار آدم باشه یک انسان متفاوت.....

خوب که فکر می کنی می بینی که دور و برت پر هست از آدم های مختلف و با ایده ها،اخلاقیات،محاسن و معایب و ده ها خوبی و بدی دیگه که با خوبی های اونها بهشون جذب می شی و با دیدن بدی هاشون به فکر فرو می ری....

خوبی هایی مثل : خلاقیت،پشت کار،صلاقت،سادگی،مهربونی،پاکی،متانت و ده ها خوبی دیگه و بر عکس با بدی هایی مانند: حسادت،دروغ و دروغگویی،تظاهر،غرور و ده ها خصلت بد دیگه آدم رو به فکر فرو می بره....

توی دنیای امروز کسی چرا صاف و یک دل نیست؟؟؟؟ یا اگر هست من تا حالا ندیدم....

گاهی وقت ها تنهایی دیوانه کننده می شه...

مدت ها هست که گریه نکردم....

مدت ها هست از خدا شکایت نکردم....

خدا با من شکایت دارم....

من از تو شاکیم....

پس کو رحمانت....

پس کو رحیمت....

چرا اینجا....

چرا حالا....

همیشه این سکانس فیلم از کرخه تا راین رو توی ذهنم مرور می کنم.... خیلی زیبا و تأمل بر انگیزه.... 

مدت ها هست که توی دلم یک جای خالی بزرگ پیدا شده که تا حالا قدرت پر کردن این فضا و نداشتم....

اکثر شب ها تنهام....   دیگه با تنهایی خو گرفتم....

 توی این مدت خیلی اتفاقات بد و خوبی افتاده که با دیدن اون ها آدم به فکر فرو می ره....اصلی ترین اتفاقات بد این هفته های گذشته می شه به موارد زیر اشاره کرد....

اولین خبر بد: تصادف یکی از هم رشته ای های خودم و متاسفانه قطع دست چپ شون به علت شدت جراحات وارده و آسیب جدی به دست راست و صورت....

خانم مهندس عمو پور من از خداوند برای شما طلب سلامتی می کنم.... هر چند دعای من سراپا تقصیر بر آورده شدنش غیر ممکنه اما باز هم خدایا به رحمانیت و کراماتت قسم سلامتی به ایشون و تمامی بیماران عطا بفرما....

دومین خبر بد: بستری شدن دو نفر از آشنایان و فوت دایی یکی از دوستان و هم دانشگاهی محترمم بود...

سرکار خانم واحدی همینجا مصیبت وارده رو به شما تسلیت میگم....  این دو خبر من رو واقعاً تحت تأثیر قرار داد و به فکر فرو برد.....

خدایا با نشان دادن این احوالات چیزی رو می خوای به من ثابت کنی؟؟؟؟؟

 که چی من خوشبختم.....    من توانا هستم....   من شکر گزار باید باشم.... و یا..........  

شاید باورتون نشه اما هر چی فکر می کنم خبر خوبی الان به خاطرم نمی یاد....  

مدتی هست که مجموعه تلویزیونی شــــهــریـــار از شبکه دوم سیما محصول سیما فیلم رو دنبال می کنم....

واقعاً بعضی از شعرهای شهریار به دل می نشینه..... مثل این.....

  از زندگانیم گله دارد جوانیم *** شرمنده ى جوانى از این زندگانیم

دارم هواى صحبت یارانرفته را *** یارى کن اى اجل که به یاران رسانیم

پرواى پنج روز جهان کى کنم کهعشق *** داده نوید زندگى جاودانیم

چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر *** وز دورمژده ى جرس کاروانیم

گوش زمین به ناله ى من نیست آشنا *** من طایر شکسته پرآسمانیم

گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند *** چون میکنند با غم بىهمزبانیم

 

اى لاله ى بهار جوانى که شد خزان *** از داغ ماتم تو بهارجوانیم

گفتى که آتشم بنشانی، ولى چه سود *** برخاستى که بر سر آتشنشانیم

شمعم گریست زار به بالین که شهریار*** من نیز چون تو همدم سوزنهانیم

 این شعر از حافظ رو هم تقدیم می کنم به همه عزیزان و...

زان یار دلنوازم شکریست باشکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو اینحکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی کهکردم

یا رب مباد کس را مخدوم بیعنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهدکس

گویی ولی شناسان رفتند از اینولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچکان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بیجنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد ومی‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز راحمایت

در این شب سیاهم گم گشت راهمقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکبهدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتمنیفزود

زنهار از این بیابان وین راهبی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشداندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایهعنایت

این راه را نهایت صورت کجا توانبست

کش صد هزار منزل بیش است دربدایت

هر چند بردی آبم روی از درتنتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعیرعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود بهسان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چاردهروایت

به زودی زود به روز می کنم....

/ 0 نظر / 14 بازدید